<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>طایر سدره</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 01 Dec 2013 07:24:56 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسوی‌اش فاضل نظری</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/38</link>
<description>نشسته سایه‌ای از آفتاب بر روی‌اش به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسوی‌اش ز دوردست سواران دوباره می‌آیند که بگذرند به اسبانِ خویش از روی‌اش کجاست یوسفِ مجروحِ پیرهن‌ چاک‌ام؟ که باد از دلِ صحرا می‌آورد بوی‌اش کسی بزرگ‌تر از امتحانِ ابراهیم کسی چونان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می‌گِرید کسی که دست گرفته به روی پهلوی‌اش هزار مرتبه پرسیده‌ام ز خود او کیست؟ که این غریب نهاده‌است سر به زانوی‌اش کسی در آن طرفِ دشت‌ها نه معلوم است کجای حادثه افتاده است</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 07:24:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>آن کشته که بردند به یغما کفنش را فافضل نظری</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/37</link>
<description>آن کشته که بردند به یغما کفنش را تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش آن نیزه که می برد سر بی بدنش را پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد با خار عوض کرد گل پیرهنش را زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد شمعی به طواف آمده پر پر زدنش را آغوش گشاید به تسلای عزیزان یا خاک کند یوسف دور از وطنش را ؟! خورشید فروزان شده در تیره گی ِ شام تا باز به دنیا برساند سخنش را زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد شمعی به طواف آمده پر پر زدنش را آغوش</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 07:20:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>مشک برداشت که سیراب کند دریا را  سید حمیدرضا برقعی</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/36</link>
<description>مشک برداشت که سیراب کند دریا را رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب ماه می خواست که مهتاب کند دریا را کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید ماه افتاد که محراب کند دریا را تا خجالت بکشد،سرخ شود چهرهء آب زخم می خورد که خوناب کند دریا را ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس تا در آغوش خودش خواب کند دریا را آب مهریهء گل بود والا خورشید در توان داشت که مرداب کند دریا را روی دست تو ندیده است کسی دریا دل چون خدا خواست که نایاب کند دریا را﻿</description>
<pubDate>Sat, 23 Nov 2013 14:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>با لبان تشنه آن ساعت که افتادی به خاک  فاضل نظری </title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/34</link>
<description>با لبان تشنه آن ساعت که افتادی به خاک لَم‌تَقُل شیئًا سِوی قُم یا أخا أدرِك أخاك مشک دور از دست گریان است و قدری دورتر مانده در صحرا لبی خندان و جسمی چاک‌چاک عِندَما کُلٌّ یَرَونَ الموتَ أحلی مِن عَسَل خاک گلگون را نمی‌شویند جز با خون پاک کُلُّ مَن في المَوکِبِ قالَ خُذیني یا سُیُوف تشنگان عشق را از جان فدا کردن چه باک یَلمَعُ النّورُ الّذي سَمّاه مصباحَ الهُدی تا قیامت می‌درخشد این چراغ تابناک داوری عادل‌تر از تاریخ در تاریخ نیست نور هرگز در شب ظلمت</description>
<pubDate>Sat, 23 Nov 2013 14:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>راز سر به مهر</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/33</link>
<description>ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود از کیمیای مهر تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زر شود در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود بس نکته غیر حسن بباید</description>
<pubDate>Sat, 13 Apr 2013 18:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان سید حمیدرضا برقعی</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/32</link>
<description>...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از دست کمان خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود مست می آمد و رخساره برافروخته بود روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته بر تنش دست یدالله حمایل بسته بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را آمده باز هم از جا بکند خیبر را آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را معنی جمله در</description>
<pubDate>Sat, 09 Mar 2013 13:49:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>بر دل غبار کربلا تا می نشیند قربان ولیئی</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/8</link>
<description>بر دل غبار کربلا تا می نشیند غم های عالم در دل ما می نشیند می بلعد این اندوه غم های جهان را در حیرتم غم می رود یا می نشیند؟ ای باد ! آرام ، این غبار کوی یار است بگذار بنشیند که زیبا می نشیند امروزِ عالم را که رستاخیز کرده است این موج حشر انگیز ، فردا می نشیند؟ تنهاترین، تنهاترین ، تنهاترین بود در حشر هم بی شبهه تنها می نشیند روحی که گم در وسعتش هفت آسمان است در سایه سارانش مسیحا می نشیند می گریم و دیگر طلوعی در جهان نیست خورشید عاشورا به دریا می نشیند</description>
<pubDate>Sat, 09 Mar 2013 13:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از علامه طباطبایی در باره امام حسین (ع)</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/29</link>
<description>گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم با همین قافله ام راه فنا می پویم دست همت ز سراب دو جهان می شویم شور یعقوب کنان یوسف خود می جویم که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم گفت هر چند عطش کنده بن و بنیادم زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم: بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم من به میدان بلا روز ازل بودم طاق کشته یارم و با هستی او بسته وثاق من دل رفته کجایم و کجا دشت عراق! طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق که در</description>
<pubDate>Tue, 19 Feb 2013 21:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>مثل من هیچکس امام نشد قاسم صرافان </title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/31</link>
<description>مثل من هیچکس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد در شروع امامتش چون من اینقدر دورش ازدحام نشد لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت غیر زهرا به هیچ معصومی اینقدر گرم احترام نشد روضه از این شدیدتر هم هست: لحظه‌ای که حسین یاری خواست و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام، ... نشد به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم تا به امروز هیچ شمشیری اینقدر تشنه در نیام نشد رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف اما در سفر اینقدر غل و زنجیر گردن</description>
<pubDate>Wed, 02 Jan 2013 21:28:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود قادر طهماسبی (فرید</title>
<link>https://t-sedreh.blogfa.com/post/22</link>
<description>کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان‏ در کویر تفته جا مى‏ماند اگر زینب نبود ذو الجناح داد خواهى، بى‏سوار و بى‏لگام‏ در بیابانها رها مى‏ماند اگر زینب نبود چهره سرخ حقیقت یعنی آن خورشید سرخ پشت ابرى از ریا مى‏ماند اگر زینب نبود در شکست لشکر شمشیرها، تیغ زبان در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود زخمه زخمى‏ترین فریاد در چنگ سکوت‏ از طراز نغمه وامى‏ماند اگر زینب نبود در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب‏ پشت کوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زینب</description>
<pubDate>Tue, 04 Dec 2012 09:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>t-sedreh</dc:creator>
<guid>t-sedreh.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
</channel>
</rss>
